سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

292

تاريخ ايران ( فارسى )

دو سيكلى نقره متعلق به صيدا روى سكه زورق جنگى ترسيم شده و پشت آن تصوير پادشاه بزرگ است كه در ارابه قرار دارد و يكنفر هم همراه اوست فصل نوزدهم انحطاط دولت پارس ( كوروش كوچك ) باقرار و اعتراف تمام اشخاصى كه با او مراوده داشتند از تمام پارسيهائى كه بعد از كوروش قديم ( كوروش بزرگ ) به دنيا آمدند بيش از همه قلب شاهى داشت و بيش از همه لايق سلطنت بود . گزنفون كوروش كوچك هيچيك از جنگهاى آسيا باندازهء لشكركشى كوروش كوچك محل توجه واقع نشده و علت عمدهء آن هم هنرنمائىهاى قشون يونانى بود كه در تحت اختيار آن شاهزاده و فرمان كزنفون خدمت ميكرد ، ليكن مردانگى و كفايت و كاردانى آن حادثه‌جوى بزرگ كه با بيهنرى و تن‌پرورى سلاطين آنوقت ايران ضديت تامه ظاهر ميسازد خيلى محل نظر است و اثر آن براى خوانندهء تاريخ بمنزلهء نسيم خنكى است كه بمسافرى در منطقهء حاره بوزد . كوروش كوچك پسر دويم داريوش بود ، چه پسر اول ارساسس ( ارشك ) نام داشت كه بعدها بنام ارتاكسرك‌سس دويم ( اردشير دوم ) بسلطنت رسيد . تولد ارشك در زمانى واقع شده كه پدرش والى هيركانيا بود و هنگاميكه كوروش به دنيا آمد پدر بر تخت سلطنت جا داشت . بعلاوه كوروش محبوب مادرش بود و بواسطهء نفوذ او نايب السلطنهء آسياى صغير شده داراى اختيارات تامه بود و تقريبا مستقل محسوب ميشد و معلوم بود